تبليغاتX
**محفل عشق**
درباره وبلاگ
آيدا پارس پور
دانشجوی رشته ي زبان و ادبيات فارسي
دانشگاه تهران
متولد 19 اردیبهشت 1368
-------------------------------------------
گفتند: ستاره را نمى ‌توان چيد !
و آنان که باور کردند ،
براى چيدن ستاره حتى دستى دراز نکردند !
اما باور کن ،
که من به سوى زيباترين و دورترين ستاره دست دراز کردم ؛
هرچند دستانم تهى ماند ،
اما چشمانم لبريز ستاره شد........
منوي اصلي
صفحه نخست
نوشته هاي پيشين
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
موضوعات
دل نوشته ها
عاشقانه ها
ادبي- نظم
ادبي- نثر
بزرگان ايران
شعر نو
غرل
ايران و ايراني
سياسي
لينكدوني

نجمه
عارفه
نازنين
استاد محمد رضا تركي
شب هاي عروسكي
بچه هاي آسمان
شمعدان
نسيم شمال
ارش حمزه لو
زرتشت
عاشق زيبايي
دوست داشتني
وهم سبز
سوشيانت
دوستت دارم روياي من
دانلود اهنگ
زنده باد یاد و نام کوروش بزرگ
هر چي تو بگي
دختر آريايي
اكسير عشق
دالان سكوت
چنارستان
رویای شیرین من
سپينا
شب مهتابي
جوجو
ماهي سال نو
يگانه حريم كعبه ي عشق
سرنوشت
ديرينه دل
ايران
دختر شرور
تهران - دانشجو
بزرگترین گالری عکس انواع لباس و آرایش
مهر ماه
پادشاه گلهاي رز
کنکور , عشق و پرسپولیس!
قصه هاي تنهايي
عشق در زير پاي تو
همين نزديكيا
عشق در زير پاي تو
کلبه ی پسر تنها
محفل عشق ( هستي و سحر )
سرزمين آرزو ( عسل )
شادي و خنده ( هستي )
موسیقی فیلم ( آرش جون )
عشق حقیقی
.: ASMUSIC :.
پروانه ي من
هر چي كه بخواهي پيدا ميشه
تا نگردي آشنا زين پرده رمزي نشنوي
كلبه ي عاشقانه ( راحيل جون )
شازده كوچولو
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
متال موسیقی اعتراض
آنتي دختر ( ضد دختر )
تيفوسي هاي شورشي استقلال
موس
خوب . بد . زشت
در باب شعر و شاعری
دو قدم مانده به صبح
هفت شهر عشق
دختر ایرونی
آخرين نوشته ها
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386
آمار وبلاگ
 
لوگوي وبلاگ

طراح قالب
فلسفه من

         تا نیمه چرا ای دوست ،

                        لا جرعه مرا سر كش ،

                                           من فلسفه ای دارم ،

                                                           یا خالی و یا لبریز !     

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 16:14 توسط آیدا پارس پور | |
روز پدر

آنان که علي را خدا دانند ٬

کفرش به کنار عجب خدايي دارند...

 

 

ولادت حضرت علي (ع) و روز پدر مبارك

 

ز ليلايي  شنيدم  يا علي گفت      به  مجنوني رسيدم   يا علي گفت

مگراين وادي دارالجنون است      كه هرديوانه  ديدم   يا علي  گفت

نسيمي غنچه اي را باز ميكرد      به گوش غنچه كم كم يا علي گفت

خمير خاك  آدم  چون سرشتند      چو برميخواست آدم يا علي گفت

عصا دردست موسي اژدها شد      كليم  آن جا  مسلم  يا علي  گفت

علي در كعبه  بر دوش  پيغمبر     قدم مي ذاشت اول  يا علي  گفت

به فرقش كه اثر ميكرد شمشير     گمانم  ابن   ملجم   يا علي  گفت

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:31 توسط آیدا پارس پور | |
علامت تعجب

آن گاه كه قسم بر قلم

حقيقت را در دو واژه ژاله كردم

دفتر شعرم پر شد از گلبرگ  !!!

 

          ( دوستت دارم هاي زرين  )

 

چه رخشنده شد كاغذ پوسيده ي دل تنگيم !!!

 

 

                سه نقطه ... [علامت تعجب] ... سه نقطه

 

نگاه اسير بود  در مردمك ها

دلم مي سوخت و ديده ام مي سوخت

                                 دل به دريا زدن چه رنگ است ؟

                                 دل به دريا زدن  ننگ است ؟ 

                                                                   ..................

گشودم در قفس ديده ي دريايي

نگاهم پريد ٬ عقل از سرم پريد

                                   رسوا  شدم  ٬  دريابيد

                                   از دست رفت ٬ دريابيد

                                                            ..................

اعدام   كنيد   احساس   را

زنده به گور كنيد اين دل را

                            مجرم اصلي عشق بود

                            جاي اين مقدس واژه ٬

                                                نام مرا مصلوب كنيد بر ديوار !

 

                                                         آيدا پارس پور

                                                         8 / 4 / 1387

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 16:40 توسط آیدا پارس پور | |
وصـيت نامه داريــــــــــوش

اينــــــک که من از دنيا ميروم بيست و پنج کشور جزو امپراطوری ايران است و در تمام اين کشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نيز در ايران دارای احترام مي باشند .
جـــــــانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين کشورها بکوشد و راه نگهداری اين کشورها اين است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد .
اکنــــون که من از اين دنيا مي روم تو دوازده کرور دريک زر در خزانه سلطنتي داری و اين زر يکي از ارکان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش که تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي. من نمي گويم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکني ، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند امّا در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن.
ده ســـــــال است که من مشغول ساخت انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساخت اين انبارها را که با سنگ ساخته ميشود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه ميشوند حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهي تا اينکه همواره آذوقه دو يا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامين کسر خواربار استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بو جاری شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز برای آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود .
هـــــــرگز دوستان و نديمان خود را به کارهای مملکتي نگمار و برای آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است ، چون اگر دوستان و نديمان خود را به کارهای مملکتي بگماری و آن به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعايت دوست بنمايي .
کــــــانالي که من مي خواستم بين شط نيل و دريای سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن کانال را باتمام برساني و عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند .
اکنــــون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو ايران ، نظم و امنيت برقرار کنند. ولي فرصت نکردم سپاهي به يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني. با يک ارتش نيرومند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند .
توصيـــــــه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده. چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن و برای اينکه عمال ديوان به مردم مسلط نشوند ، برای ماليات ، قانوني وضع کردم که تماس عمال ديوان را با مردم خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت .
افســـــــــران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بدرفتاری نکن. اگر با آنها بد رفتاری کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند. امّا در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد. ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روی دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله شکست تو را فراهم نمايند .
امــــــــر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينکه فهم وعقل آنها بيشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آنها زيادتر شود ، تو با اطمينان بيشتر مي تواني سلطنت کني. همواره حامي کيش يزدان پرستي باش. امّا هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروی نمايد و پيوسته بخاطر داشته باش که هر کس بايد آزاد باشد که از هر کيش که ميل دارد پيروی نمايد .
بعــــــد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفني را که خود فراهم کرده ام بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار. امّا قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که مي تواني وارد قبر بشوی و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ، من که پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج کشور سلطنت مي کردم مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد. خواه پادشاه بيست و پنج کشور باشد يا يک خارکن و هيچ کس در اين جهان باقي نمي ماند. اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببيني ، غرور و خودخواهي بر تو غلبه خواهد کرد امّا وقتي مرگ خود را نزديک ديدی ، بگو که قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگهدارد تا اينکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببيند .
زنــــــهار ، زنهار. هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو ، اگر از کسي ادعايي داری موافقت کن ، يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و رای صادر نمايد. زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد .

هــــــرگز از آباد کردن دست بر ندار. زيرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اين است که وقتي کشور آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود. در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهرسازی را در درجه اوّل اهميت قرار بده.
عفـــــو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت. ولي عفو فقط موقعي بايد بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگری خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ، ظلم کرده ای زيرا حق ديگری را پايمال نموده ای.
بيـــــش از اين چيزی نمي گويم و اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اين جا حاضر هستند کردم تا اينکه بدانند قبل از مرگ ، من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم که مرگم نزديک شده است.

نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 21:43 توسط آیدا پارس پور | |
آرزوی پاک

§§§§

بر ماسه ها نوشتم : درياي هستي من از عشق توست سرشار

اين را به ياد بسپار

بر ماسه ها نوشتي : اي همزبان ديرين اين آرزوي پاکي است

 اما به باد بسپار

§§§§

نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 11:53 توسط آیدا پارس پور | |
ضدحال

ضدحال  يعني  با دوست دختر دومت بري بيرون ، دوست دختراولتو ببيني با دوست پسر دومش!

ضدحال  يعنی  بعد کلی مخ زدن تو اينترنت تا بيای به نتيجه برسی كارتت تموم شه!

ضدحال  یعنی  رو لینک فقط بالای 18سال کلیک کنی بری توسایت عمو پورنگ!

ضدحال  يعنی  يه مانتوخوشگل بخری همون روزاول گيرکنه به صندلی پاره بشه!

ضدحال  یعنی  یه فایل دانلود کنی جز آنفلانزای مرغی تمام ویروسها توش باشن!

ضدحال  یعنی  بعد از کلی کار و خستگی بری اینترنت ببینی یاهو هم فیلتر شده!

ضدحال  يعنی  تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.......مامان بياد تو!

ضدحال  یعنی  تو جستجوگر گوگل تایپ کنی " کرگدن " عکس خودتو پیدا کنه!

ضدحال  یعنی  بری تو کافی نت دانشگاه ببینی فقط سایت  لبیک دات کام  بازه!

ضدحال  يعنی  يه جلسه سرکلاس نری همون يه جلسه استاد حضورغياب کنه!

ضدحال  یعنی  بری تو یه وبلاگ ببینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!

ضدحال  يعنی  داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه توي پريز برق!

ضدحال  يعنی  يه هفته قبل اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه!

ضدحال  يعنی  بعد اينکه کلی افه زبان اومدی نمره زبانت بشه ۱۰!

ضدحال  يعني  وقتي  تو ماشين داري  افه مياي ، خاموش کني !

ضدحال  يعنی  وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره!

ضدحال  یعنی  عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!

ضدحال  یعنی  تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!

ضدحال  يعنی  صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد!

ضدحال  یعنی  سر جلسه امتحان خودکارت تموم بشه!

ضدحال  يعني  بري عروسي زنونه ، مردونه باشه !

ضدحال  يعنی  شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵!

ضدحال  يعنی  قبض تلفن بياد ........... تومن!

ضدحال  يعني  روز کنکور خواب بموني !

ضدحال  يعني  سربازي بيوفتي لبه مرز!

ضدحال  یعنی  سلام کنی جوابتو ندن !

ضدحال  یعنی  گل خوردن دقیقه ۹۰!

ضدحال  يعنی  نفر ۱۱کنکور شدن!

ضدحال  یعنی  عشق یه طرفه !

نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 23:1 توسط آیدا پارس پور | |
غروب

گویند غروب جایی است که آسمان زمین را می بوسد

امشب برایت غروب میکنم آسمان من کجایی؟

 

نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 15:18 توسط آیدا پارس پور | |
یه نفس راحت !!!

بالاخره تموم شد.........

تعجب میکنید ؟ هنوز شروع نشده تموم شد؟

خب آخه روم به دیوار ۱۴ واحد بیشتر نبودم . ترسیدم یه وقت خسته شم

ولی خب خداییش همین ۱۴ واحد هم پدرم رو دراورد !!!

این آخری رستم و سهراب بود. ۱۰۵۳ بیت رو توی دو روز خوندن شاهکاره !

فقط معارف رو خراب کردم . اگه ۱۰ رو بهم بده می پرم ماچش می کنم ....

من مثل بقیه نیستم که اگه ۲۰ شدم بگم گرفتم ولی اگه ۹ شدم بگم بهم نداد... خداییش نه توی ترم خوندم  نه سر کلاساش رفتم  نه آخر ترم لای اون کتاب امانتی رو باز کردم !!!

 

حالا دیگه از امروز می خوام برم صفا !!!!!!!!!!!

نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 11:3 توسط آیدا پارس پور | |
رحلت دکتر علي شريعتي

گزيده اي از دو وصيت دکترعلي شريعتي :

 

ان الله و انا اليه راجعون . امروز دوشنبه سيزدهم بهمن ماه پس از يك هفته رنج بيهوده و ديدار چهره هاي بيهوده تر ٬ گذرنامه را گرفتم . گرچه هنوز از حال تا مرز ٬ احتمالات ارضي و سماوي فراوان است كه به حكم ظاهر امور عازم سفرم و به حكم شرع در اين سفر بايد وصيت كنم . وصيت يك معلم كه جز تعليم كاري نكرده و جز رنج چيزي نيندوخته چه خواهد بود؟

 

....همه اميدم به احسان است در درجه اول و به دخترانم – سوسن و سارا – در درجه  دوم . اين كه اين دو را در درجه دوم آوردم ٬ نه به خاطر دختر بودن آنها و امل بودن من است به خاطر اين است كه در شرايط كنوني جامعه ما دختر شانس آدم حسابي شدنش بسيار كم است ٬ كه دو راه بيشتر در پيش ندارد و به تعبير درست دو بيراهه !!!   يكي همچون كلاغ شوم در خانه ماندن و به قارقار كردن هاي زشت و نفرت بار احمقانه زيستن٬ كه يعني زن نجيب متدين .  و يا تمام شخصيت انساني و ايده آل معنويش در ما تحتش جمع شدن و تمام ارزش هاي متعالي اش در اسافل اعضايش خلاصه شدن .......

 

..... رهبران روشن فكر زنان امروز اجتماع حداقل يك امتياز بر رقباي املشان ٬ همان كلاغ سياه هاي خانگي دارند . آنها با آن حركات متهوعشان آبروي بيچاره اروپا را مي برند و تمدن را بد نام مي كنند. و اما اينها با اين سكنات متعفشان آبروي بيچاره اسلام را مي برند و تدين را به ننگ مي زنند و در اين بازي آلوده و دروغين اين دو بازيچه كهنه و تازه هر دو بي تقصير و مظلوم و بدنام شده اند ......

 

.....چه موش آدمياني كه فقط از بازي با سكه در عمر لذت مي برند و چه گاو انسان هايي كه فقط  از آخور آباد و زير سايه ي درخت چاق مي شوند . من اگر خودم بودم ٬ فلسفه مي خواندم و هنر . تنها اين دو است كه دنيا براي من دارد . خوراكم فلسفه و شرابم هنر و ديگر بس.....

 

.....فرزندم ! تو مي تواني ( هرگونه بودن) را كه بخواهي باشي . انتخاب كن ! اما آزادي انتخاب تو در چهار چوب حدود انسان بودن محصور است. علم امروز انسان را دارد به يك حيوان قدرتمند بدل مي كند . تو هر چه ميخواهي باش ٬ اما ....آدم باش . اگر پياده هم شده است سفر كن . در ماندن مي پوسي !........

 

واقعيت ٬ خوبي و زيبايي در اين دنيا جز اين سه هيچ چيز ديگر به جستجو نمي ارزد.

 

آخرين نوشته ها :

 

مرگ هر لحظه در كمين است : توطئه ها در ميانم گرفته اند . من با مرگ زندگي كرده ام ٬ با توطئه ها خو كرده ام . اما اكنون و اين چنين نمي خواهم بميرم . هنوز خيلي كار دارم ٬ چشم هايي كه از زندگي عزيزترند ٬ انتظار من را مي كشند.

 

اگر اجباري كه به زنده ماندن دارم نبود خود را در برابر دانشگاه آتش مي زدم . همان جايي كه بيست و دو سال پيش آذرمان ٬ در آتش بيداد سوخت. او را در پيش پاي نيكسون قرباني كردند.

 

اين سه يار دبستاني كه هنوز از تحصيلشان فراغت نيافته اند  ٬ نخواستند – همچون ديگران – كوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند. از آن سال چندين دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند. اما اين سه تن ماندند تا هر كه را مي آيد بياموزند و هر كه را ميرود سفارش كنند . آنها هرگز نميروند ٬ هميشه خواهند ماند . آنها شهيدند . اين سه قطره خون كه بر چهره ي دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است .

 

...... به هر حال احساس مي كنم كه بايد وصيت كنم تا اوصياي من كه در درجه اول – فعلا – طلاب و دانشجويان اند ٬ و در درجه دوم ٬ مستضعفان مظلوم ٬ قربانيان جهل و نيز آگاهان آزادگي پس از اين از خلال تاريكي ها و آشفتگي هايي كه از توطئه ها و تهمت ها و نيرنگ هاي كثيف در پيرامون من پراكنده اند بتوانند ديد كه بودم و چه دارم و چه ها مي خواسته ام ؟

 

تاريخ تقريبي تحرير 1354- 1355 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 13:0 توسط آیدا پارس پور | |
آخرين نوشته ها
فلسفه من
روز پدر
علامت تعجب
وصـيت نامه داريــــــــــوش
آرزوی پاک
ضدحال
غروب
یه نفس راحت !!!
رحلت دکتر علي شريعتي
ای کاش
آیدا پارس پور
بوسه
اینجا ایران است
تو
محكمه ي الهي
روز بزرگداشت حكيم عمر خيام
روز بزرگداشت فردوسي
التماس
تولدم مبارک